دومين وسيله، كه مستلزم ايجاد يك تركيب بود، به مقدمات زيادي نياز داشت و تا مدتها بعد، ميسر نميشد. ولي در سال 1911، معلومات علمي من گستردهتر و كاملتر از اطلاعات تاريخيام بود و از اين رو، مشكلات تاريخي را دست كم ميگرفتم. اين از خطاهاي رايج در ميان دانشمندان است؛ آنان از دشواريهاي به دست آوردن نتيجههاي با ارزش از پژوهشهاي علمي ناب (يعني تجربي) به خوبي آگاهند، ولي روشهاي تاريخي را نميدانند و اثر تاريخي را صرفاً يك موضوع تأليفي تصور ميكنند؛ امكان دارد آن را با آخرين مرحلهٴ پژوهش علمي مقايسه كنند، در حالي كه بايد با تمام آن مقايسه شود.
من امكان نوشتن مقدمهاي بر تاريخ علم را تا سال 1900، در نظر داشتم؛ كه ميتوانست تقريباً در طي 10 سال، تأليف شود و شامل دو تا سه مجلد باشد. چه سادگي معصومانهاي! چنين خطاهايي از آن رو مفيد است كه آغاز كارهايي را ميسر ميسازد كه اگر همهٴ دشواريهاي تحقق آنها در آغاز به روشني مشاهده ميشد، ممكن بود مايهٴ دلسردي شود.
نخست به صورتي ناآگاه1 و سپس، به تدريج به گونهاي آگاهانهتر، به گردآوري مطالب براي مقدمه پرداختم. مقارن سال 1912، يادداشتبرداري من سامانمند شده بود و در حد تأليف مقدمهاي كوتاه حاوي تاريخ تا روزگار ما. يادداشتهاي گردآوري شده به وسيلهٴ من تاريخ علم را -- در همه جا -- از آغاز تا سدهٴ بيستم، در بر ميگرفت.
اين كار با حملهٴ آلمان به بلژيك متوقف و تقريباً نابود شد. بر اثر كمك سخاوتمندانهٴ دانشگاه جورج واشينگتن؛ سپس، دانشگاه هاروارد و سرانجام، موٴسسهٴ كارنگي در واشينگتن، تحت رياست شادروان رابرت سيمپسن وودوارد (1894 - 1924) رياضيدان بود، كه اين كار از نابودي نجات يافت.2 كار انجام شده در بلژيك، نخست با كندي و ضعف در واشينگتن و سپس، به طور جديتر در كتابخانهٴ دانشگاه هاروارد دنبال شد، كه در آن جا اتاقي در اختيار من قرار داده شده بود. اين كار به من امكان داد تا كتابخانه و بايگانيام را مرتب كنم و آنها را مورد بهرهبرداري قرار دهم.
نخستين مجلد مقدمه با عنوان از هومر تا عمر خيام در سال 1927؛ دومي از رابي ابن عزرا تا راجر بيكن (در دو بخش)، در سال 1931، انتشار يافت و سرانجام، اين سومي (باز در دو بخش) تنها دربارهٴ سدهٴ چهاردهم، است.
به پيشرفت كند كار توجه كنيد كه كندتر و كندتر ميشد واين نه تنها از آن رو اجتنابناپذير